تبلیغات
آموزش جنسی - انقلاب جنسی / خانواده

انقلاب جنسی / خانواده

پنجشنبه 1 مهر 1389  01:48 ق.ظ

انقلاب جنسی حدود سه دهه است كه جامعه‌ی غربی را به جد متحول كرده و كلیه‌ی رفتارها و رویكردهای مربوط به روابط جنسی، خانواده و را تغییر داده است. هدف از انقلاب جنسی، ایجاد شادی و لذت بیشتر از طریق «رابطه‌ی جنسی بدون تعهد» بود، اما اكنون محصولی جز ناامیدی و یأس و ناراحتی ندارد. بحران ایجاد شده، متفكران را به این نتیجه رسانده است كه باید روابط جنسی مدرن را برای بازگرداندن تعهد و روابط جنسی محدود به خانواده، متحول كرد.

این یك اتفاق نبود كه مردم به این نتیجه رسیدند كه پایان دادن به حاملگی اشكالی ندارد. چنان كه اكنون در جامعه‌ی فعلی ما كه كاملاً متأثر از عصر روشنگری است، این امر پذیرفته شده است.

حاملگی را می‌توان ـ حتی با استناد به توجیهات علمی ـ عنصری مركزی در روابط جنسی دانست. برای تغییر نگرش افراد به سقط جنین باید انقلابی در شیوه‌ی نگاه زن و مرد به رابطه‌ی جنسی ایجاد می‌شد؛ و با نگاهی جدید به مجموعه‌ی حقوق و تكالیف كهن كه به زمان آدم و حوا بازمی‌گشت، نظر می‌انداختند. دقیقاً همین اتفاق نیز افتاده است.

آنچه تعجب‌آور است این است كه، این همه تغییر صرفاً ظرف حدود 30 سال اتفاق افتاده است (در حال حاضر تقریباً 30 سال از آغاز و همه‌گیر شدن انقلاب جنسی در غرب می‌گذرد). من همه‌ی این سال‌ها را به خاطر دارم. شما خواننده‌ی محترم نیز احتمالاً به یاد دارید. 30 سال اصلاً دوره‌ی طولانی‌ای نیست.

در دهه‌ی 1920 انقلابی اخلاقی در ایالات متحده رخ داد. انقلاب‌ها همواره ساختارهایی را از میان می‌برند و ساختارهایی به وجود می‌آورند. این انقلاب نیز نشانه‌ها و فرصت‌های فراوانی برای زنان آمریكایی به همراه داشت كه آنها را از آزادی جنسی و فعال بهره‌مند می‌ساخت، اما چه كسی برای تغییر اساسی و فروپاشی ساختارها و رفتارهای حاكم بر روابط زن و مرد آماده بود؟ من كه در آن زمان، «زیر صفر» زندگی می‌كردم، برای چنین تغییراتی آماده نبودم.

در سال 1963 كه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شدم، نظم گذشته همچنان پابرجا و سالم به نظر می‌رسید. در اواسط دهه‌ی 1970، این نظم از میان رفته، كاملاً تغییر كرده و اساساً متحول شده بود. جامعه‌ی ما از دخترانی كه به دانشگاه می‌رفتند تا مدرك فوق‌ لیسانس بگیرند، به دخترانی تبدیل شده بود كه با هدف رسیدن به بوسه‌های طولانی و روابط جنسی دسته‌جمعی به دانشگاه‌های غرب و یا مدارس حقوقی پا می‌گذاشتند. از روابط جنسی كنترل شده‌ی میان زن و شوهر (روابط جنسی هسته‌ای و متمركز) به ایدز و بیماری‌های مقاربتی رسیده‌ایم. از ازدواج كردن برای زندگی، به طلاق به عنوان راهی برای زندگی رسیده‌ایم و از مارگارت چیس اسمیث به هیلاری كلینتون. از دیدگاهی كه سقط جنین را فاجعه‌ای همراه یك جرم می‌دانست، به دیدگاهی رسیده‌ایم كه سقط جنین را جزو حقوق بشر و نشانه‌ی افتخارآمیز شخصیت و آزادی می‌داند و در حقیقت، سقط جنین به یك انتخاب بدل شده است.

این امر جهان را شگفت‌زده كرد و تمدن را خلع سلاح؛ صرفاً در تمدن ما كه در آن تولیدمثل نسبت به لذت بردن، موقعیت كمتری پیدا كرده است، قانون (ruevs. Wade) قابلیت اجرا دارد؛ این قانون بیان می‌دارد كه رابطه‌ی جنسی یك حق است و نتایج آن را به بهترین وجهی باید اختیاری كرد.

برای درك این كه چرا در این مدت كوتاه تا این حد تغییر كرده‌ایم، نیازمند بررسی‌های طولانی هستیم. بررسی عواقب این تغییرات نیز به همین صورت درازدامن است. ما از چشمان خود استفاده می‌كنیم، همین.

دالریمپل یكی از شش نویسنده‌ای است كه مقاله‌های او در كتابی از سوی مؤسسه انتشاراتی مانهاتان (سیتی ژورنال) به عنوان «روابط جنسی مدرن: آزادسازی جنسی و كاستی‌های آن» منتشر شده است. میرون مگنت سردبیر این مجموعه است و عناوین برخی مقالات آن عبارتند از: «جهان. ال»، «تابوی عشق»، «همیشه سكس، همه جا»، «بازگرداندن حیا و شرم» و

تشخیص این نویسندگان، دلسردكننده و ناامیدكننده است؛ مشغول داشتن آمریكا به آزادسازی جنسی و روابط جنسی فاجعه آفریده است. «بعد از همه‌ی روابط زنان و مردان، ناراحتی و ناامیدی شگرفی وجود دارد، در جهانی كه روابط جنسی با تعهد بسیار اندكی صورت می‌گیرد و زندگی مشترك و روابط جنسی بدون ازدواج، برای بسیاری جای ازدواج كردن را گرفته است و روابط جنسی گذرا و موقتی است. زوج‌ها به راحتی همدیگر را بدون عتماد، با انزجار و حتی انتقام‌جویانه ترك می‌كنند».

آمریكایی‌ها تنهاتر و غمگین‌تر شده‌اند: مرد مراقب زن و زن مراقب مرد است و از یكدیگر احتیاط می‌كنند. هدف این انقلاب جنسی، «رابطه‌ی جنسی بدون احساسات» بود و این امری ساده، قابل قبول و آرامش‌آور پنداشته می‌شد: «در معرض خطر قرار نگرفتن، نه صدمه، نه عصبانیت، نه دعوا، نه دخالت و نه آزار» حالتی بود كه محصول این اندیشه و راه جدید تصور می‌شد. اما تنها یك مشكل كوچك بروز كرد و آن این كه، آدمی به گونه‌ای ساخته نشده است كه بتواند از این طریقه‌ی آسان، قابل قبول و آرامش‌آور پیروی كند. احساسات روابط آدمی را شكل می‌دهد؛ احساساتی كه نمی‌توان آن را آنقدر عمیق دفن كرد كه دوباره ظهور نكند.

بنابراین در عصر ما، كودكان «زودتر و زودتر مورد سوءاستفاده جنسی قرار می‌گیرند و این محصول تبلیغات و سرگرمی‌های جهانی است كه آنها را احاطه كرده است و شخصیت‌های شكننده‌ی آنها را برای وسوسه كردن مستعد یافته است». از میان رفتن احساس شرم از رفتارهای نادرست جنسی موجب شده است كه افراد بیشتر دست به خشونت جنسی بزنند و كمتر شاهد رفتارهای تعهدآمیز و عاشقانه باشیم.

نویسندگان كتاب مذكور، پس از این به موضوعاتی اساسی كه تاكنون مقدمه‌ی آن مطرح شد، می‌پردازند: مادران تنها، فرزندان رها شده، قلب‌های شكسته، بیماری‌های جنسی و هرج و مرج احساسات و علاوه بر همه‌ی اینها، سقط جنین. باربارا وافو وایتهد در این میان مقاله‌ای با عنوان «چگونه همسریابی می‌كنیم» نوشته است. او كه پیش از این با مقاله‌ای كه در رد خانواده‌ی تك والدی به عنوان یك شیوه‌ی زندگی نوشته بود، به شهرت دست یافته است، می‌نویسد: «زنان بیش از پیش به این اعتقاد رسیده‌اند كه زن حق دارد كه برای خود فرزندی داشته باشد (بدون شوهر). این اعتقاد از لحاظ تاریخی سابقه‌ای ندارد و به زمان انقلاب جنسی و انقلاب پیشگیری از بارداری بازمی‌گردد». از میان این دو انقلاب، انقلاب جنسی اثر بیشتری بر تغییر تفكر در مورد ماهیت و هدف رابطه‌ی جنسی داشت. بر مبنای ایدئولوژی طرفداران این مكتب، سكس جدید ـ كه در آن فمنیست‌ها و پیروان پلی بوی مشترك هستند ـ زنان حق دارند از جسم خود و از اعضای خود به هر نحو كه می‌خواهند و بدون عواقب آن، استفاده كنند». بدین معنی كه رابطه‌ی جنسی مانند یك تفریح و فارغ از بچه و دردسرهای آن باشد و البته مشخص است كه این توقع یكی از نامعقول‌ترین و غیرطبیعی‌ترین توقعاتی است كه محصول انقلاب «سكس بدون تعهد» است. واقعاً اگر به این خواسته‌ها به دقت توجه كنید، خواهید دید كه بی‌معنا است.

با این همه، هدف رابطه‌ی جنسی چیست؟ منظور من از هدف، لذت و محصولات جانبی این رابطه نیست؛ هر چند كه اینها به جای خود قابل پرداختن هستند و نقش بالایی نیز در روابط انسانی دارند. قطعاً هدف رابطه‌ی جنسی، خلق حیات است. این آن چیزی است كه همگان به آن می‌پردازند. چه اعتقاد داشته باشند و چه نداشته باشند كه «آدم، حوا را همسر خوبی می‌دانست». اما آیا اصولاً رابطه‌ی جنسی ضرورت دارد؟ شاید بتوان به این سؤال بر مبنای تجربیات و احساس خودمان جواب مثبت بدهیم. حتی علم لقاح مصنوعی نیز این امر را كه رابطه‌ی جنسی ضرورت دارد، تأیید می‌كند. چرا كه آنها در طول كار خود، از انسان زنده‌ی طبیعی، اسپرم زنده را می‌گیرند و این كالایی را كه نمی‌توان آن را به طور مصنوعی تولید كرد، در محوطه‌ای خاص قرار می‌دهند.

سقط جنین كه هدف از آن آزادسازی جنسی و آزادسازی هوس جنسی است، اهداف ازدواج و رابطه‌ی جنسی را كاهش می‌دهد و آن را به یك تفریح تقلیل می‌دهد. اما تفریح برای چه؟ تفریح برای تفریح! آن گونه كه به نظر می‌رسد، هدف دیگری وجود ندارد. واقعاً كه این تفریح چقدر الهام‌بخش است!! وقتی رابطه‌ی جنسی را به تفریح تقلیل دادیم، آن گاه این سؤال مطرح می‌شود كه: پس بعد چه؟ و واضح است كه در این میان، هدف اصلی رابطه‌ی جنسی به كناری نهاده شده است. ممكن است بگویید ما راه خود را انتخاب كرده‌ایم و كسی حق دخالت ندارد. اما چنان كه میرون مگنت هشدار داد، این امر به تشدید ناامیدی و ناراحتی منجر می‌گردد.

بله! مهم‌ترین چیزی كه با حذف هدف رابطه‌ی جنسی برای ما باقی می‌ماند، ناراحتی است. حتی اگر بر مبنای اخلاقی به فكر مبارزه‌ی با سقط جنین نباشیم، چنان كه نویسندگان «سیتی ژورنال» نیستند، باز هم می‌توان نشان داد كه اگر سكس را از هدف اصلی آن جدا كنیم، محصولی كه باقی می‌ماند، چیست.

مشخص است كه ناامیدی، غم و ناراحتی، اولین كلماتی نیست كه در ارزیابی انقلاب جنسی به ذهن آدمی می‌رسد. اگر انقلاب در اصل برای لذت‌جویی طراحی شده است، در ارزیابی آن با نیاز به سرگرمی و لذت و اوقات خوش سخن گفتن است. انقلاب جنسی ابراز می‌داشت كه اگر داشتن یك شریك جنسی لذت‌بخش است، چرا نباید ده یا ده‌ها و حتی صدها مورد داشت. كلیسا «یك مورد» را به عنوان محدودیت مطرح می‌كند و از دیدگاه انقلاب جنسی، این به معنی مبارزه‌ی با شادی و تفریح است.

تفاوت‌های زن و مرد و رابطه‌ی جنسی و روابط همسری طولانی مدت، مسأله دیگری است كه انقلاب جنسی آنها را مطرود كرده است، حال آن كه توجه به این دو عامل می‌تواند از «نارضایتی و ناراحتی» مورد بحث بكاهد و مبنایی برای شادی و رضایت قرار گیرد.

اما متأسفانه فرهنگ ما حالتی از نادیده‌انگاری و بی‌توجهی به واقعیت‌ها و نتایج اسف‌بار آن را حاكم ساخته است. ما چشمان خود را بر این همه معضلات موجود بسته‌ایم. با این همه، روابط جنسی و معضلات و مشكلات آن وجود دارد و نادیده انگاشتن آن از اهمیت این معضل نمی‌كاهد. كمی دقت و توجه می‌خواهد تا همه‌ی ما را به این نتیجه برساند كه شرایط و اوضاع در این رابطه، باید اساساً متحول گردد.

 * William Murchison، جامعه‌شناس، نویسنده و استاد دانشگاه.

منبع: ماه نامه - سیاحت غرب

...................................................... ........................................................

نوشته شده توسط: شاهو7 | آخرین ویرایش:- | نظرات ()